۱۹ آذر ۱۳۹۰

بنویس


شاهزاده خانوم زندگی من هوس نوشتن کرده. سرانجام بعد از سال ها اصرار من، امروز صبح از آن ور دنیا - استانبول - گفت که می خواهد بنویسد و حس خوبی دارد وقتی که می نویسد، گفتم: نگفتم؟ 

قلم روانی دارد و آنچه می نویسد بر دل می نشیند، از شخصیت دوست داشتنی اش سرچشمه می گیرد مطمئنم بازخورد خوبی هم خواهد داشت. حرف هم برای گفتن زیاد دارد.

امیدوارم این ابراز ذوق زدگی زودرس من خللی ایجاد نکند. ممکن است بگوید: حالا یه کم صب می کردی! ولی خب منم دیگر، از ذوق زدگی و سهیم شدنش با دیگران سخت می گذرم هر چند گاهی دیگران هم خیلی خوششان نمی آید از این الکی-خوشی ما. دارندگی و برازندگی، شما هم بفرمایید.

حالا دارم فکر می کنم خوبست من از صدقه ی سر شازده خانوم دستی به سر روی باغ بکشم و گاهی بنویسم.

۲۱ بهمن ۱۳۸۹

خیالبافی

دلم می خواد قصه بگم.

۰۹ آبان ۱۳۸۹

هنرپیشه

داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم؛
گفتم: خیلی خوشگله ها! در حد هنرپیشه ها، باید بره هنرپیشه بشه.
گفت: شده دیگه!
گفتم: نه این فیلمه، واقعا هنرپیشه بشه.

۲۶ مهر ۱۳۸۹

پهنای زندگی

زندگی یعنی انتظار این که عصر بشود و از سر کار با شهره بروی خانه تا پهن اسبی را که همسایه برایت آورده بریزی پای بوته گلی که تازه غنچه کرده.


۲۴ مرداد ۱۳۸۹

A confusion named Life

The question is how far—or how close—you want to stand from the picture, whether you get deep into details or keep the “big picture” in view, or, stay halfway between, so you lose the details and concentration and also the big picture; or fly in all modes and get totally confused. 

OR, you keep yourself always moderate and become an ordinary person. Perhaps that is why the majority of human beings consider themselves ordinary, so the human specie can still exist in the world.


۲۰ مرداد ۱۳۸۹

Peace


Making people feel the dirtiness of war is an introduction to the beauty of peace.

۱۷ مرداد ۱۳۸۹

Poor guy doesn’t know, we are all dirty people

I saw him this morning in the lift. He grabbed a nearly empty bottle of coke from his jacket pocket and pressed the button, level six, same office as mine.

Lunch time waiting for the lift, same man, same bottle, ground floor.

I saw him again next time in the afternoon, he grabbed the highest part of the long metal handle on the glass door, maybe he thinks people rarely touch that part of it.

A few people are coughing in the office, and thankfully the high-tech air conditioning system spreads and circulates all the viruses everywhere. Poor engineer doesn't know, we are all dirty people.




۰۸ مرداد ۱۳۸۹

چینی-مینی و هندی-مندی

عرض شود که دیده شده که برخی از هموطنان عزیز گاهی درباره ی این چینی-مینی ها و هندی-مندی ها حرف می زنند। به نظر می رسد که نگاه، از بالا به پایین است و گاهی به نژادپرستی هم تنه می زند. حتا شنیده ام که: ریخت بعضی هایشان دوزار هم نمی ارزد، احتمالا به خاطر نپوشیده شدن تن به وسیله ی گوچی و کالوین کلین.


خوب که نگاه کنیم می بینیم که جماعت یادشده تقریبا در همه چیز از ما موفق ترند و آشنایی شان به فرهنگ فرنگ --اگر مهم باشد برای آنها که درباره ی مینی ها و مندی ها سخن می رانند-- و فرهنگ جهانی از ما بسی بیشتر است। جایگاه فرهنگی بین المللی شان هم که خیلی تثبیت شده تر است. ضمنا فرهنگ غنی چند هزار ساله هم که دارند و بنابراین دست ما برای فخرفروشی اضافی خالی است.


البته روشن است که این را نمی گویم که آسیبی به هویت ایرانی برسانم و بخش های خوبش، روی سخنم با کسانی است که بی دلیل به دیده تحقیر به دیگران می نگرند। نژادپرستی و این گونه تحقیرها ریشه در حقارت های درونی دارد.


زیاده جسارت است।

۰۳ خرداد ۱۳۸۹

Just if they let me

Life is too short to take TOO seriously...

۰۲ خرداد ۱۳۸۹

گفت - گفتم

گفت: شوخی می‌کنم جدی نگیر. گفتم: آن چیزی را که باید می‌گرفتم، گرفتم.